تبليغاتX
سلام خوش اومدی
من از مردن نمی ترسم .....

 

من ازمردن نمي ترسم،هراس از زندگي دارم
که هر روزش مثه ديروز،از اين تکرار بيزارم
من از مردن نمي ترسم،که هر چي باشه يکباره
هراس  از زندگي دارم،که دردش پر ز تکراره
 
 
اگه زندگي همينه،آره من عاشق مرگم
مي خوام از شاخه بيفته،دونه آخر برگم
زندگي مثه يه داسه،آدما مثل درختن
ظريفاشون زود ميميرن،ديرتراونا که سختن
 
 
اين ديگه دست آدم نيست،زورکي مياد به دنيا
به خودش مياد مي بينه،افتاده تو قعر دريا
کسي از ما نمي پرسه،دنيا اومدن به زوره
يکي سالمه ،يکي نه،يکي افليج، يکي کوره
به خودش مياد يه وقت که،واسه برگشت خيلي ديره
مي کنه جون روزي صد بار،روزي صد دفعه مي ميره


 
آسمان دلت آبي ، عشقت سرخ و آتشين

                               

 

يا حق

راستی شب یلدا خوش بگذره

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/29 و ساعت 22:56
اميد براي.....

  سلام کلمه ي مقدس آشنايي  

توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها
ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب مي كنه.
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا مي كني تا بالاخره به خواب مي روي.
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از اون ستاره نيست.
اون موقعي است كه تموم غماي دنيا هري ميريزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي.. باز هم زندگي مي كني..نفس

مي كشي و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
ستاره ديگه نگاه نكني.
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب

مي ري و مي بيني اثري از اون ستاره نيست.
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ يه ستاره زيباي ديگه.
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره اي كه توي آسمون وجود داره.
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري.

نظر تو چیه عزیز

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/26 و ساعت 23:7
ببینید .....

يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند...
 

حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه...

اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...فقط  براي دفعه ديگه حواست رو جمع کن که چه کساني قابل اعتماد هستند

سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي.....

 

 
هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست...
 
بعضي از ما دوستاني داريم  که الحق دوستان خوبي هم هستند!!!!
 
 

چيزي که مسلمه شانس داشتي که يکي از گيرندگان اين اي-ميل باشي....

 

حالا ناراحت نشو جان من 

خوش باشی عزیز

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/22 و ساعت 7:35
براي......

 

اين ديوانگيست...

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم.

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم
.

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم.

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است.

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم.

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است.

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم.

به اميد اينکه در مسير خود هرگز دچار اين ديوانگي ها و خطاها نشويم.

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي قبل و قبل تر باشيم...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/16 و ساعت 12:12
....

سلام...؟

و آنگاه آفتابگرداني از گوشه اي طلوع کرد و به ميان کارهاي ما سرک کشيد

 و ما هيچ ندانستيم آمدنش از کدامين سو بود. ميديديمش که هر روز از

سحرگاهان يک جا مينشيند و بالا آمدن خورشيد را نظاره ميکند و تا

شامگاهان همچنان روي بر او نگاه مي دارد و با او مي گردد .آنکاه تازه

 دانستيم که چرا به او ميگويند ((آفتابگردان))

                         يا حق 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/14 و ساعت 23:2
تبريك ميگم.....

 

سلام عزيز

يا ابا الحسن يا علي بن موسي

ايها الرضا يا بن رسول الله يا حجه الله علي خلقه يا سيدنا و مولينا

انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الله الي الله و قدمناک بين يدي

حاجاتنا يا وجيها عندالله اشفع لنا عند الله

يا رضا يا رضايا رضا يا رضا

 

 

تبريك ميگم تولد امام رضا (ع) را سال پيش مثل امشب تو حرم بودم ولي حالا كجا

چهار سال هر وقت دلم تو خوابگاه مي گرفت ميومدم حرم و اون موقع آروم مي شدم

دلم خيلي تنگ شده واسه ديدن ضريحت ،گنبدت واسه دعاي كميل شب جمعه و.....

حالا از همين راه دور سلام منو هم بپذير

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (ع)

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/11 و ساعت 12:19
.....

 

 

قلبي شکسته

تو را به دادگاه خواهند کشيد....

شايد به حبس ابد محکوم شوي

جزييات جنايتت معلوم نيست

اما

اثر انگشتت را...

روي قلبي شکسته يافته اند!!!!!!!!!!!

 

 

*زمان با عشق فراموش ميشود و عشق با زمان*

*عشق فرياد بي صداست...*

*دوست داشتن در دريا شنا کردن است و عشق در دريا غرق شدن*

*بدون عشق ميتوان زنده بود زندگي نميشود کرد*

*بر دروازه قلبم نوشتم ورود ممنوع . عشق امد گفت بي سوادم*

*عشق ويزاي ورودبه کشوردل است*

رهگذر عاشق 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/10 و ساعت 14:42

سلام و بازم سلام

 

سکوت تنها چاره ي من بود...

 

 

گر دلم مينوشت ،زبانم ميمرد
گر زبانم ميگفت ،دلم ميشکست
سکوت تنها چاره ي من بود
آنجا که قلبم شکست
درد هايم را فقط،آسمان ميدانست
ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند
عيبشان اين بود ...
حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند!

زبانشان را زميني ها نميدانستند
من ميدانستم ،اما...
سکوت تنها چاره ي من بود
سکوت و انتظار
تا بيايد مردي که آسمان بشناسدش
بداند ابر چيست
بداند اشک چيست
زبان ستاره ها را بفهمد
تا او معني کند چشمک ستاره ها را براي زمين
 
                                         يا حق
 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/10 و ساعت 14:31
خدا......

 

 

   

از خدا خواستم عادت بد را از من بگيرد

فرمود:گرفتن عادت كار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور كني.

از خدا خواستم به من همه چيز عطا كند

فرمود:روح تو همه چيز است و جسمت خاكي و گذرا.

از خدا خواستم به من صبر عطا كند

فرمود:صبر زائده درد و رنج است صبر بخشيده نميشود بر عهده خودت.

از خدا خواستم درد و رنج را از من دور كند

فرمود:درد و رنج تو را به من نزديك تر مي كند.

از خدا خواستم روحم را شكوفا كند

فرمود:تو خود بايد در درون خود شكوفا شوي من تنها ميتوانم شاخ و برگ هابت را هرس كنم تا پر بارتر شوي.

از خدا خواستم همه چيز را كه سبب مي شود از زندگي ام لذت ببرم به من مي دهد

فرمود:به تو زندگي مي دهم تا بتواني از آن لذت ببري.

از خدا خواستم كمكم كند همه را دوست بدارم به همان اندازه كه ديگران مرا دوست دارند

فرمود:بالاخره آنچه را كه بايد از من خواستي

                

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/09 و ساعت 23:12

پرسيدم اين همه حرف از معجزه

 

 كو معجزه؟
 

ندا رسيد از آسمان
 

ياد كن در اين جهان چيزي به غير از معجزه
 

-------------------------------

اعضاي همهء وجودت مگر معجزه نيست؟
 

روح وجسم و تارو پودت مگر معجزه نيست؟
 

پيدايش آفرينش مگر معجزه نيست؟

دنيا و آسمون و زمينش مگر معجزه نيست؟
 

بيدار شو بيدار شو ...........اي مانده در خواب

هوشيار شو هوشيار شو اي مانده در خواب
 

-------------------------------

يا رب ز سر لطف وكرامت نظرم كن

من شا خه بي برگ و برم بارورم كن
 

يارب بنشان بر دل من نور حقيقت از ظلمت و جهل برهانم
 

دانم كه تو سلطان جهاني هر لحظه كه غافل شوم از تو خبرم

كن

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/09 و ساعت 23:8

سلام عزيز

ميدانم نبايد به دنبال سايه دويد

ميدانم نبايد به سراب ها دل بست

ميدانم نبايد در پي تصوير آينه بود

ميدانم نبايد در جست وجوي ردپاي عشق در بيراهه ها گم شد

ميدانم نبايد به آبي آسمان تکيه کرد

ميدانم نبايد در باتلاق اندوه آب تني کرد

ميدانم نبايد پا برهنه با چتر بسته زير باران قدم زنان آواز خواند

 

من تمام اينها را ميدانم اما هم چنان غوطه ور در درياي بي کران نبايد ها به دنبال سايه خشکي ميگردم.

 

                                   دعا يادت نره

                               

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/08 و ساعت 7:23
تو....

 

من عشق را در تو 

تو را در دل 

دل را در موقع تپيدن

وتپيدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هايش

زندگي را به خاطر زيبايي اش و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم

من دنيا را به خاطر خدايش

خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/08 و ساعت 7:16
وای....

واي باران ... 

باران... 

شيشه ي پنجره را باران شست ...

 از دل من اما ...

    چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟؟؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/08 و ساعت 7:14
زن ها............

دلايلي که باعث ميشود تو زني را دوست داشته باشي 




چتر حمايت او را احساس مي کني......................زماني که خواهر توست.....


گرماي محبت او را احساس مي کني...............زماني که دوست توست.....


هيجان و عشق او را احساس مي کني...............زماني که عاشق توست.......


از خود گذشتگي او را احساس مي کني...........زماني که همسر توست......



پرستش وايثار او را احساس مي کني..........زماني که مادر توست....


دعاي خير او را احساس مي کني..........زماني که مادر بزرگ توست


وباز هنوز او استقامت دارد..................


قلب او بسيارظريف و شکننده است


بسيار شوخ وشيطان............


بسيار فريبا............


بسيار بخشنده..............


بسيار خوش آهنگ..............


او يک زن است................


.
او يک زندگي است
.......................

Respect And Love her

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/07 و ساعت 7:31
آقا دلم گرفته

 

مه من نقاب بگشا ز    جمال    کبريايي               که بتان فرو  گذارند  اساس خودنمايي


شده انتظارم از حد چه شود ز در درآيي               زدوديده خون فشانم زغمت شب جدايي


                                       چکنم که هست اينها گل باغ آشنايي

صفحه اي از عشق را در دل تجسم ميکنم

                                                        در خيالم بر رخي زيبا تبسم ميکنم

مردمان ديوانه اي دانند من را

                                                       چون که من گه گاهي تا سحر با شب تکلم ميکنم

در کنار چشمه ي جوشان اشک بي کسي

                                                       زير لب شعر حضورش را ترنم ميکنم

بر سر مرغ دلم دست نوازش مي کشم

                                                      چون دلم تنهاست بر او ترحم ميکنم       

در غروب غربت دل مي نشينم روزها

                                                     ياد از آن يار پر ناز و تنعم ميکنم

چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ريخته

                                                    روز و شب با خاک تنهايي  تيمم ميکنم

چشم مولا بين من کور است کور

                                                   چون که تنها مي شوم با دل ميان غصه ها

شکوه از اين زندگي پر تالم ميکنم

                                                  چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ريخته

صداي پاي يار مهربان از ره مي آيد

                                                 سر اومد غصه ي هجران يار آن مه مي آيد

عزيزم کي مي آيي امان از اين جدايي

                                                سرکوي تو غم روي تو زد آتش به جان گل نرگس کجايي

خدا داند که من جز آن صنم ياري ندارم

                                              به غير از انتظار وصل او کاري ندارم

خدايا پرده بگشا ناز ناز اندازه دارد

                                            بيا اي دلنوازم ناز ناز اندازه دارد

خوش آن روزي که آن رخسار زيبا را ببينم

                                          ز فردوس نگاه دل فريبش گل بچينم

ميگن يک خال زيبا بر رخ آن نازنين است

                                         که شايد چشم من آن خال زيبا را ببيند

شنيدم آن کمان ابرو چو من در انتظاره

                                        به درگاه خدا مي ناله و راهي نداره

سر اومد عمر من آن دلبر نيومد

                                       دل مجنون صفت ويران شد و ليلا نيومد

دل من هر نفس در عشق او جان مي سپارد

                                     مپندارد کسي ليلاي من مجنون ندارد

                             عزيزم کي مي آيي امان از اين جدايي

 

 

چو در دل دارم تمناي کربلاي حسين اي خداي من

                                                            نصيبم کن بوسه بر حرم با صفاي حسين اي خداي من

سرشتي چون مهر او در دل به ديدارش دل بود مايل

                                                           بهشتت باشد جهنم من بي لقاي حسين اي خداي من

                                       حسين جانم اي حسين جانم

                                       حسين جانم اي حسين جانم

خوش آن روزي کاين قفس شکند استخوان تن پر هوس شکند

                                                         به پرواز آيد کبوتر دل در هواي حسين اي خداي من

به جان داغي زان گلو دارم به دل عمري آرزو دارم

                                                       ببرد ناي مرا دشمن همچو ناي حسين اي خداي من

شود در ميدان جانبازي هستيم را در پايش اندازي

                                                      سرم را از تن جداسازي در رضاي حسين اي خداي من

نظر بر دل پر اميدم کن به کوي شهادت شهيدم کن

                                                     که تا باشم با حسين و با اولياي حسين اي خداي من

بريدم دل را ز دلبندان گسستم جان را از هر دو جهان

                                                    کرامت کن روي زيبا و دلرباي حسين اي خداي من

دل و جان را خانه ي غم کن وجودم را غرق ماتم کن

                                                   چنان مستم کن که جان بدهم در عزاي حسين اي خداي من

سر و تن باشد فداي حسين دل و جان مست ولاي حسين

                                                   روم در نار بلاي حسين از براي حسين اي خداي من

تو و جنت ما و کوي حسين دل ما و گفتگوي حسين

                                                  چه خوش باشد روبروي حسين در سراي حسين اي خداي من

گذشت از هستي براي او خدا نازد بر وفاي او

                                                  خجل مي گردد حديث وفا از وفاي حسين اي خداي من

به دل دارم مهر روي حسين مرا عفوم کن به سوي حسين

                                                 شفيع من آبروي حسين اي خداي حسين اي خداي من

                        پريشانم يک نگاهم کن             نگه بر روي سياهم کن

                        حسين از هجر تو مي سوزم      ترحم بر اشک و آهم کن

                        ندارم کس آشنايم شو              شهيدم کن خون بهايم شو

                                            حسين جانم اي حسين جانم

                                            حسين جانم اي حسين جانم

 

 

                 

يك روز پنجره‌اي رو به جهان گشوده خواهد شد كه زيباترين گل دنيا

را به چشم‌هاي مشتاق مردمان، پيوند خواهد زد

يك روز، خورشيد به جاي آسمان از زمين طلوع خواهد كرد.

يك روز، همه درخت‌هاي دنيا با برخورداري از وزش نسيم

 

.

امن و امان، ميوه‌هاي عدالت و ايمان را نثارهمه مردم جهان خواهد كرد
 
 
 
 
   

خبر آمد خبري در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شايد اين جمعه بيايد...شايد

پرده از چهره گشايد...شايد

دست افشان...پاي کوبان مي روم

بر در سلطان خوبان مي روم

مي روم بار دگر مستم کند

بي سر و بي پا و بي دستم کند

مي روم کز خويشتن بيرون شوم

در پي ليلا رخي مجنون شوم

هر که نشناسد امام خويش را

بر که بسپارد زمان خويش را

با همه لحظه خوش آواييم

در به در کوچه ي تنهاييم

اي دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ي تو از همه پر شور تر

کاش که اين فاصله را کم کني

محنت اين قافله را کم کني

کاش که همسايه ي ما مي شدي

مايه ي آسايه ي ما مي شدي

هر که به ديدار تو نايل شود          

يک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشي دست داد

سينه ي ما را عطشي دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سياوش گرفت

نام تو آرامه ي جان من است

نامه ي تو خط اوان من است

اي نگهت خاست گه آفتاب

در من ظلمت زده يک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

اي نفست يارومدد کار ما

کي و کجا وعده ي ديدار ما

دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد

به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم

تويي که نقطه ي عطفي به اوج آيينم

کدام گوشه ي مشعر                                   

کدام گوشه ي منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشينم

اي زليخا دست از دامان يوسف بازکش

تاصبا پيراهنش را سوي کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلي خانه ي پيغمبران را

خبر آمد خبري در راه است

سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

شايد اين جمعه بيايد...شايد

پرده از چهره گشايد...

شايد

flor020flor020flor020flor020flor020flor020flor020flor020flor020

flor020flor020flor020

varias02varias02varias02varias02varias02varias02varias02varias02varias02varias02varias02varias02varias02

 varias02varias02flor129flor129flor129flor129flor129

((اللهم عرفتني نفسک فانک ان لم تعرفنيي

نفسک لم ءاعرف نبيک ،اللهم عرفتنيي

رسولک ،فانک ان لم تعرفنيي رسولک لم

ءاعرف حجتک ، اللهم عرفتنيي حجتک فانک

ان لم تعرفنيي حجتک ضللت عن ديني ))

*****************************

(( بار خدايا تو مرا به خود شناسا کن که اگر خودت را

به من نشناساني پيغمبرت را نخواهم شناخت .

بار خدايا تو رسولت را به من بشنا سان که اگر رسول

خود را به من نشناساني حجتت را نخواهم شناخت .

پروردگارا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت

خود را به من نشناساني از دين خود گمراه خواهم شد)).

 

 يا مهدي ادرکني

87878787878787878787878787878787

                   يا علي حيدر مدد                  

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/09/07 و ساعت 7:23
www.GHASRE20.blogfa.com