تبليغاتX
سلام خوش اومدی
من آن....

 

من بناي عقل را در هم كوبيدم بادرسهايي از عشق.

من شادي هايم را معامله كردم با ذرههايي از اندوه لاله.

من آسمان را به عرش كشيدم وكوير را با خنده پر كردم.

من گلو را به خنجر و ساقه هاي گندم را به نوازش داس معتاد كردم.

به كوير آموختم كه زخمهايش رابا نمك مرهم كند.

من براي تنهايي عشق شقايق دشت دور به وحشت افتادم وخدا را از ايمان خويش ترساندم.

آري       من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي  

                                   

               ولي با منت وخواری پی شبنم نمیگردم                                 

                                           

آرام باش

توکل کن

تفکر کن

سپس آستين ها را بالا بزن

آنگاه

.

.

دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو دست به کار شده است

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/11/29 و ساعت 23:13
.....

 

 

دلم تنگه كوچه هاي باريك

خداست، دلم تنگه صداي پروردگار است. دلم تنگه نور كمي است كه از روزنه باريك ديوار گِلي خانه همسايمان در سايه زمستان سرد بر صورتم مي تابد و گرماي وجود نا اميد ولي اميدوارم مي شود.
دلم تنگه لحظه هاي زيباي تنهائي است لحظه هائي كه مملو از سكوت بود، لحظه هائي كه براي بوجود آوردنش تنها يه دل شكسته لازم بود، لحظه هائي كه فقط ايمان بنيان ستونش بود. لحظه هائي كه در آن بارها و بارها توبه كردم ولي باز توبه شكستم. لحظه هائي كه فقط پدر، مولايم بود و دستانم فقط بر روي لباس وصله خورده و رشته رشته شده اش سور مي خورد و با تمام ضخامت لباس، لطيف ترين حرير عمرم بود.

"به خدا این دو روز دنیا که نمی دونم چزا تموم نمی شه ارزش این حرفا رو نداره
آخه چرا به چیزای خوبش فکر نمی کنین
چرا به خاطرات خوبتون فکر نمی کنین
همیشه که نباید ابرای اسمون رو دید
گاهی دیدن یه نقطه صاف و ابی میون یه عالمه ابر خیلی قشنگ تره"

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/11/20 و ساعت 15:7
متفاوت

سلام عزيز من ممنون از اينكه وقتت رو ميزاري و اين نوشته رو مي خوني تا آخر بخون بعد نظرت رو بگو  .

اول..............

چهار شمع به آهستگي مي سوختند،در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد
------------------------------------------------------------------
شمع
اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هيچ کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور
دارم که به زودي
مي ميرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش
شد.
------------------------------------------------------------------
شمع
دوم گفت:من ايمان واعتقاد هستم،ولي براي بيشتر آدم ها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجود
ندارد که ديگرروشن بمانم.........سپس با وزش نسيم ملايمي
ايمان نيز خاموش گشت
------------------------------------------------------------------
شمع
سوم با ناراحتي گفت:من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشيه
زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درک نمي کنند،آنها حتي
فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود عشق
بورزند..............طولي نکشيد
که عشق نيز خاموش شد
------------------------------------------------------------------
ناگهان
کودکي وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را ديد،گفت:چرا شما خاموش شده ايد،همه انتظار دارند که شما تا
آخرين لحظه روشن بمانيد.........سپس شروع به گريه
کرد...........پــــــــس
------------------------------------------------------------------
شمع
چهارم گفت:نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم،مـن
امـــيد
هستم
------------------------------------------------------------------
با
چشماني که از اشک و شوق مي درخشيد.....کودک شمع اميد را برداشت و بقيهَ شمع ها را روشن کرد
------------------------------------------------------------------
نور
اميد هرگز نبايد از زندگي شما محو شود
------------------------------------------------------------------
هر
يک از ما در اين صورت مي توانيم اميد،ايمان،آرامش و عشق را در خود
زنده نگه
داريم

آري
...
تا شقايق هست زندگي بايد کرد
...!

واما...................دوم

دل شکسته

چند با آينه ها صحبت از پوچي و تنهايي خود بايد کرد .

چند با واژه ي تاريک اميد در غريبي ابدي بايد ماند.

ديگر اي آئينه داران غريب من دل آئينه را مي شکنم.

شهر پر ميشود از زمزمه ي تلخ شکست.

و تمامي کبوتر ها را من به پروازي شاد در ره باد رها مي سازم.

دلم از آئينه ها دلگير است.

از صداهاي غريب ـ از بهم خوردن بال و سفر چلچله ها

من به تنگ آمده ام .

ديگر از زيستن خود سيرم.

ديگر از بودن خود دل گيرم .

حالا عزيز من تو با اولي موافقي يا با دومي ؟؟؟

به نظر من .............خودمم موندم !!!!!

 

من کجام کنار این مرداب افکار آیا ؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/11/11 و ساعت 16:43
............

 

                          شهادت مي دهم كه                                                    

تو صورت ماندگار خداوندي

اشهد انك وجه الله الذي لم يهلك و لا يهلك ابدا

يا ابا عبد الله الحسين

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط مريم در 85/11/06 و ساعت 21:10
www.GHASRE20.blogfa.com