|
گوش کن یک نفر آنطرف پنجره بسته تو را میخواند و نسیم، لای این پرده آویخته را میکاود تا تو را در یابد نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است لب درگاه تو در یک قدمی می ماند قلب این پنجره از دست غم پرده به تنگ آمده است پرده را برداریم دل این پنجره را باز کنیم تا که آن نور سپید به سلامی آرام لب این قفل گره خورده به چشمان تو را باز کند گوش کن یک نفر در تو، تو را میخواند و خدایت آرام در دل تنگ تو آهسته تو را میکاود ....
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید گفته است به چنین شبی ، شب جمعه اول ماه رجب ، مرا بطلب و از من بطلب ؛ و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد. ماه عاشقی ؛ ماه مقدمه و ماه مقدم ؛ روزهائی که نبض کعبه بدانها می تپد ؛ السلام علیک یا امیر المومنین...
عهد کردم که امشب از خدا سه چیز بخواهم: اول؛ سلامتی وجود آسمانی امام عصر علیه السلام . تعجیل در امر مقدس فرج دوم؛... سوم؛... ... و می دانم که صدایم را شنید و باز می دانم که اجابت خواسته ام زودتر از آنی خواهد بود که در دایره تنگ تصورم می گنجد. القصه؛ درود به رندی که چون پیاله گرفت یاد حریفان خسته جان افتاد
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط مريم در 86/04/29 و ساعت 0:35